باران که بیاید همه عاشق هستند

ايرج زبردست ............ رباعی سرای معاصر


دوستان گرامی برای خواندن


 رباعیات ایرج زبردست 


به آدرس زیر در فیس بوک مراجعه کنید:


https://www.facebook.com/irajzebardast.ir


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط امید  | 


آن روز هوا هوای بی صبری شد
خورشید، اسیر ِ ظلمتی جبری شد
روزی که دلم هوای ِ باریدن داشت
تا آه کشیدم آسمان ابری شد


منبع چاپ: کتاب ( حیات دوباره ی رباعی / چاپ دوم انتشارات نگاه تهران 1390 )


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط امید  | 


رباعیات خیام با تصحیح و مقدمه ایرج زبردست به چاپ سپرده شد

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانششجویان ایران (ایسنا)، زبردست درباره‌ی این کتاب گفت: این کتاب شامل 120 رباعی حکیم خیام نیشابوری همراه با مقدمه‌ای کوتاه است که به تازگی برای چاپ به ناشر سپرده شده است.این شاعر درباره‌ی خیام اظهار کرد: حدود یک سال و هفت ماه زمان سر بر شانه من داشت و لحظه‌ای ناب و ناگهانی را با ازل‌شکنی دهر حضرت خیام داشتم و شاعری که در طول تاریخ با تلخی‌ها و بی‌توجهی‌های فراوانی روبه‌رو بوده است و هنوز که هنوز است، با کهنه حصار و عقاید مسموم با او برخورد می‌شود. بارش سردرگمی در تاریخ رباعی آن‌قدر سیل‌آساست که گاه یک رباعی به چندین شاعر منسوب است، گاه بانو مهستی گنجوی در دیوان رباعیات بابا افضل کاشانی است، دست تکان می‌دهد، گاه رباعیات مولانا در دیوان رباعیات عطار و دیگر شاعران و موارد بسیار دیگر که در این مجال نمی‌گنجد.او افزود: این سیل و بارش سردرگمی بیش از همه شاعران بر نام و رباعیات خیام توفان و نابسامانی ریخته است. سهل‌انگاری آمدگان بعد از خیام آن‌گونه است که به سادگی نمی‌توان از آن گذشت. اکثر رباعیاتی که بعد از خیام کلمه‌های ساقی و می‌ و کوزه در آن آورده شده، متأسفانه در دیوان رباعیات خیام جا خوش کرده است؛ به طوری که دیگر منها کردن آن رباعیات از دیوان او سخت می‌نماید؛ یعنی در حافظه تاریخی مردم این رباعیات با نام خیام گرده خورده است. اعتراف می‌کنم درباره‌ی این 120 رباعی هم که من آینه در تماشای خیام ریخته‌ام، نمی‌توان با قاطعیت آن‌ها را از خیام دانست، اما می‌توان اذعان داشت این رباعیات رباعیاتی هستند که در طول تاریخ با نام جاری خیام و ذهن و زبان این شاعر هم‌نفس بوده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط امید  | 


ویِژه نامه رباعیات ایرج زبردست

در روزنامه خبر جنوب

5 شنبه 16 خرداد 1392

جهت دیدن ویژه نامه به آدرس زیر مراجعه شود:


http://khabarads.ir/jonoob/archive/1392-3-16/

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط امید  | 


یادداشتی در سوگ استاد محمد قهرمان

                                                                *ایرج زبردست

  • 1- اولین‌بار اواخر دهه 70 اتفاق دیدار، دست‌های ماه را به خاطره و رویا داد. راحت مثل صمیمیت صبح، وقت را در جان ارتباط وسیع می‌کرد. آن روز در حافظیه، پیر عکاس زنده‌نام استاد منوچهر چهره‌نگار، چند عکس را روی پوست کشیده ثانیه‌ها جاری کرد. استاد محمد قهرمان با لبخند حرف در خلوت جمع ریخت: ما نمانیم و عکس ما ماند/گردش روزگار برعکس است... هوای روشن شیراز و باد ملایمی که حکایت از ادامه بهشت و شوق بی‌تعریف گیاه می‌کرد. زمان یک لحظه خواب نداشت. 
    همه‌چیز حتی اشیا گوش به کلام و راز خوابانده بود. از استاد قهرمان درباره سبک هندی و صائب، از نگاه غامض بیدل سوال کردم. مثل درختی سر به زیر با همان لهجه آرام مشهدی در کلام سبز شد: سبک اصفهانی بگوییم خوشایندتر از سبک هندی است، آخر این سبک از ایران ریشه در اقلیم‌های دیگر ریخته است... بیدل سخن سرایی بزرگ است اما من با اسلوب صائب جانم بیشتر در آینه ارادت وسیع می‌شود... از پله‌های حافظیه پایین می‌آمدیم و حرف همچنان در ما راوی می‌شد. 
    درست یادم نیست استاد قهرمان برای چه کاری به شیراز آمده بود اما هر کاری که بود عطر شاد و همایونی حواس همه گل‌های جهان را به او معطوف کرده بود.
    2- دومین بار اوایل دهه 80 در منزل استاد قهرمان، دیدار دست در گردن یاد انداخت. مشهد و انتهای فروردین و زمزمه آبی شوق. و کتاب زیبای صیادان معنی که از او هدیه‌ای شد برای سر بر شانه روزها گذاشتن... ما آدم‌ها زود خط می‌خوریم تا دفتر روزگار ورق بخورد. دفتری با خط‌های سیاه و کلمه‌هایی سفید... (مرگ؟ زندگی؟ ) کدام یک این دفتر پراز تکرار بی‌تکرار را می‌نویسد؟ این همان معمای بی‌پاسخی است که خیام رو به آن فریاد می‌زند: اسرار ازل را نه تو دانی و نه من... عمر، این اشاره کوتاه، این چشمه شیرین که مرگ آن را جرعه جرعه سر می‌کشد، آن‌قدر سر می‌کشد که چهره همه ثانیه‌ها ترک بردارد... باری مرگ این ثانیه نوش پیر، با ردای کبود خاکی‌اش، با آن چشم‌های خاکستری گود، با آن دست‌های شبیه به باد، از هر طرف می‌وزد. (و هر روز بهت عابران غمگین، با چشم‌هایی نمناک‌تر از ابر درآستانه سرد بدرقه). آه چه پایان بی‌ابتدایی، آه چه ابتدای بی‌پایانی: حکایت این کوزه‌گر دهر و این جام لطیف تا کی و تا کجا بغض در آدمی می‌پاشد؟ 
    3- استاد محمد قهرمان در مقطعی (پژوهشی) در خط زدن تنبلی من نقش به‌سزایی داشت. کتاب « رباعی از عرفی تا بیدل دهلوی» و کتاب « برگزیده رباعیات مولانا بیدل» با اصرار و مشورت ایشان ریشه در اتمام بست. هر دو کتاب را به هوش ناشری سبز سپرده‌ام تا ببینیم دست‌های سربی چاپ کی آن را سرشار از دیدار و آینه خواهد کرد. خاطره‌ای دارد وسط این سطرها برایم دست تکان می‌دهد: یادم هست شاعران غریب اندیش سبک هندی و جست‌وجوی رباعی کار مرا دره دره سخت و رسیدن به بلندای اتمام کار، جانم را پیر کرده بود به‌خصوص نام میرزا محمد علی صائب تبریزی که حجم اشعارش خواب از سر هر تحقیق و محققی بر می‌دارد. استاد محمد قهرمان را بیش از یک ساعت تا حرف و تلفن کشاندم، از تذکره‌ها، از صیدی تهرانی، از بیدل، از نوعی خبوشانی، از هر که در این طرز قلم در سطر و بیت ریخته بود حرف در حافظه من ریخت، تا این کلام زلال او: ایرج زبردست عزیز، صائب تبریزی یک رباعی هم ندارد، فقط در جنگی یک رباعی به نام او دیدم که بی‌شک از ایشان نیست. جانم نفسی کشید و خیالم راحت سر بر سینه آرامش گذاشت. شاد بودم آن‌قدر که حس می‌کردم دنیا در آغوش من دارد پرمی‌زند. 
    4- استاد محمد قهرمان هم رفت. رفت تا سلامی دوباره کند به گلچین معانی، به عماد خراسانی، به مهدی اخوان ثالث... حالا هر سال 28 اردیبهشت یاد استاد قهرمان کنار نام خیام سبز می‌شود. حالا من و دلتنگی کنار هم نشسته‌ایم و سر به زانو بهت بر صورت ثانیه‌ها می‌پاشیم و خوب می‌دانیم هوای چشم‌های استاد کدکنی دوست دیرین استاد قهرمان و همه اهالی روشن‌ضمیر خراسان سخت ابری است. باری جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهاد کش فریاد.

  • منبع چاپ: روزنامه بهار 31 / 2 /1392

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط امید  | 

۲۸ اردیبهشت یادروز خیام بزرگ

هوای خاکستری جبر

                                  ایرج زبردست
 
 هرچه فکر نگاه می‌کند و ابتدا را در آغوش می‌گیرد جز برهوت بهت در او وسیع نمی‌شود، انگار جهان در این برهوت بی‌انتها مکث کرده است و حرفی از خواب و خاک نیست. حتی زمان جلوی آیینه ترک‌خورده، عمر موهایش را شانه نمی‌کند، چیزی جز - نیست - نفس نمی‌ریزد و حسی دور و یک‌ریز در حجم تعریف، بی‌تعریف می‌شود. احساس می‌کنم همه‌چیز از همان روز نخست روی پیشانی سرد بخت راه رفته و عنکبوت اختیار، بر چهره همه ثانیه‌ها، تار جبر تنیده است. 
یک روز از راه خواهد رسید، روزی که به زودی هرکسی با فکر جاری خیام، آب از چشمه زلال زمان خواهد نوشید. شاید این باور در کسی راه نرود: انگار هزارها هزاره است که ساقی نیشابور را می‌شناسم، حس می‌کنم: تک‌تک رباعی‌هایش با حوصله‌ای به وسعت ازل از میکده چشم‌های مرگ نوشیده‌اند (...) این پرانتز پر از حرف‌های خیام با من است، همان که در پیاله اختیار عکس رخ جبر را می‌دید. بی‌گمان حضور خیام نیشابوری در ادبیات‌فارسی غنیمت و نعمتی است که شکر آن، چنان نفس‌کشیدن بر تک‌تک فارسی‌زبانان واجب است، بی‌تردید اگر خیام در ادبیات ما متولد نشده بود حضور و تاثیر شاعران بعد از او کمرنگ‌تر از تصویری بود که امروز با ما حرف می‌زنند. با نظر من کلمات کوزه، جام، ساقی، میکده و... همه را در ادبیات فارسی با نام روشن خیام می‌شناسند، خواسته یا ناخواسته این کلمات بعد از وفات خیام در شعر فارسی نمودِ بسیاری پیدا کرده است، خیام با جاری‌کردن همین چند کلمه قسمت اعظمی از ادبیات فارسی را مشغول تفکر دم‌غنیمتی و نام بلند خویش کرده است. کافی است از شعر حافظ بزرگ یا دیگر شاعران فارسی‌زبان این کلمات را با منها هم پیاله کنیم، خواهید دید آوار زاهدانه و موریانه‌واری بر ادبیات ما سایه خواهد ریخت. این نکته را نیز باید با انعکاس هم چهره کرد: پیش از خیام این کلمه‌ها نزد اهالی- سرایش و نوشت- کاربرد داشته‌اند، اما قاطعانه می‌توان گفت: این خیام ازل‌نوش بوده است که آنها را در جان خمار ادبیات فارسی جرعه‌جرعه جاری کرده است. سایه هزارساله خیام بر ادبیات فارسی حتی زمان را به حیرت و مکث فرو برده است. 
این نکته را همین‌جا راه می‌شوم: چشم‌های من بیشتر با چشم‌های صادق هدایت در جست‌وجوی خیام، جام‌های ثانیه‌خیز مرگ را نوشیده است. نسخه محمد‌علی فروغی و تحقیقات فیتز جرالد، ژیلبر لازار و کریستین سن نیز در این مسیر، فانوس‌های بسیاری را در شب‌های تاریک بی‌خبری من ریخته است. 
خیام یعنی تماشای عقل تازیانه‌خورده، یعنی مینیاتور بغض، یعنی فریاد بی‌پاسخ اولین و آخرین آدم در پای حصار زمان، یعنی شگفت، یعنی حضوری به پهنای ابدیت، یعنی دیروز، امروز، فردا. و تا - هستی - نفس می‌کشد، خیام با لبخند معنا دارش در آسمان فکر خواهد درخشید. حرف‌های بسیار زیادی داشتم و دارم، اما سایه‌های سیاهپوش با کمند طلسم، کلام معترف مرا در حصار - هیچ مگو - کشیده‌اند، حرف دیگری در من نمی‌چرخد، امید به زودی خورشید سحر‌پوش حقیقت، با امضای آبی و آسمانی‌اش بر سایه‌های مه‌زده و این هوای مردد خاکستری بتابد، تا تاریخ، تکثیر بامداد را دوباره در ما لبخند بزند. چنین باد. 
 
                                                   منبع چاپ : روزنامه شرق ۲۸ /۲/۱۳۹۲
 
                                       لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=10516
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط امید  | 

  ایرج زبردست با (اوما )در نمایشگاه کتاب

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگراری دانشجویان ایران (ایسنا)، این شاعر گفت: چاپ سوم کتاب نامه‌های عاشقانه من با نام «اوما» با اضافات و الحاقات بعد از دو سال مجوز چاپ گرفته است و از سوی انتشارات نامه‌ی پارسی در 108 صفحه و با شمارگان 5000 نسخه منتشر می‌شود.او درباره‌ی این مجموعه شعر افزود: کتاب «اوما» زمزمه‌های روشن احساسات من در کوچه‌های بی‌تابی و خاطره‌هاست. سلام و تبسم این 75 نامه از فرودین 1380 آغاز شده و تا امروز با ادامه و اراده، چونان مسافرانی عاشق راهی سرزمینی در آن طرف نمی‌دانم‌ها هستند. زبردست عنوان کرد: زبان زلال شاعرانه و عاشقانه‌ای در سطر سطر این اعتراف‌های ازلی نفس می‌کشند.حیات دوباره‌ی رباعی، شکل دیگر من، باران که بیاید همه عاشق هستند، خنده‌های خیس و یک سبد آیینه، از دیگر کتاب‌های چاپ‌شده این شاعر رباعی‌سرا هستند.بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران 11 تا 21 اردیبهشت‌ماه در مصلای امام خمینی (ره) برپا خواهد  شد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط امید  | 


مرگ اناقی آبی است

به مناسبت سالروز درگذشت سهراب سپهری 


1

آن خانه که خیس عطر شب بوست کجاست؟

آن خانه در این سوست؟ در آن سوست؟ کجاست؟

در پیچ و خم باد، نشانی گم شد

سهراب کجاست ؟....خانه دوست کجاست....؟


2

می گفت پرنده اتفاقی آبی ست

کودک، پر و بالِ اشتیاقی آبی ست

روح‌ تر واژه‌، بوم و موسیقی رنگ

می‌گفت به ما مرگ؛اتاقی آبی ست


منبع چاپ این دو  رباعی : روزنامه آرمان 2 / 2 / 1392 صفحه 9


+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط امید  |